عماد الدين حسن بن علي الطبري

308

كامل بهائى ( فارسي )

راجعون ، لا ارى جدكما كما يفتح هذا الباب لا يحملكما على عانقه « 1 » . كجاست پدر شما آنكه اكرام كردى شما را ، كجاست پدر شما آنكه بودى سخت‌تر از همه كس در شفقت بر شما . كجاست پدر شما ، آنكه نگذاشتى شما را كه بر روى زمين راه رويد . بدرستى كه ما از آن خداييم و بسوى اوست بازگشت ما ، نمىبينم جد شما را چنانچه اين در گشوده مىشود و شما بر دوش وى نيستيد . * ( شعر ) * رايت ابى و المرتجى للنوائب * على النعش محمولا ففاضت نواكبى و كنا كغصنى نابة وسط روضة * ففرقنا ريب الزمان الموارب كذا الموت الّا يبقى خليلا لخلته * انوح و اشكو لا اراك مجاوبى فيا ساكن الصرحاء علمني البكاء * و حزنك انسانى جميع المصائب اذا اشتد سوقى زرت قبرك باكيا * انوح و اشكو لا اراك مجاوبى فان تك عنى فى التراب مغيبا * فما انت عن قلبى الحزين بغائب در اين ميانه عمر رسيد با اصحاب عناد و نفاق و گفت يا بن ابى طالب در بگشا و الا كه خانه در سر تو سوزانم . فاطمه گفت : يا عمر ، اتق اللّه فى حرم رسول اللّه ، لا تدخل فانه عليك حرام . گفت اى عمر از خداى بترس و در حرم رسول خداى داخل مشو كه بر تو حرام است . عمر عناد كرد و در خانه رفت با منافقان . فاطمه فرياد برآورد كه : يا أبتاه ما لقينا من ابى بكر و عمر بعدك . اى پدر من چيست كه بما رسيد از ابى بكر و عمر بعد از تو . پس عمر شمشير برآورد و با غلاف بر پهلوى مبارك فاطمه زد . قنفذ تازيانه بر دوش فاطمه زد . فاطمه فرياد برآورد كه : يا أبتاه ما لقى اهل بيتك من ابى بكر و عمر من بعدك . امير المؤمنين عليه السّلام برخاست و عمر را بگرفت و بر زمين زد و خواست كه بكشد سخن رسول صلّى اللّه عليه و آله بيادش آمد رها كرد و او از جمله منتظران بود : فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ * إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ * ( ص 82 - 81 ) . و گفت يا بن صهاك الحبشيه اگر نه وصيت رسول صلّى اللّه عليه و آله بودى بديدى كه ضعيف كيست

--> ( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 3 / 411 و بحار الانوار 43 / 181 .